واقعیت زندگی
واقعیت زندگی
آخرین باری که از زندگی سیلی خوردید چند وقت پیش بود؟همه ما در طول زندگی تجربه هایی از این دست بسیار داشته ایم، لحظاتی که زندگی ناگهان مشت جانانه ای بر چانه ما می کوبد، ضربه ای ناگهانی و دردناک که تعادل ما را برهم می زند. بعد از آن تلاش می کنیم که روی پای خود بایستیم ولی گاهی اوقات نیز به زانو در می آییم.
زندگی سیلی اش را به گونه های مختلفی به ما می زند. بعضی اوقات خیلی خشن و بیش تر همانند مُشت عمل می کند: مرگ یک دوست، ابتلا به یک بیماری سخت و جدی، تصادفی وحشتناک، ورشکستگی، خیانت، آتش سوزی، سیل، زلزله یا از این نوع بلایا. در برخی از موارد این سیلی کمی آرامتر زده می شود: حسادت، زمانی که متوجه می شویم شخص دیگری آن چه را که ما می خواستیم به دست آورده است؛ درد تنهایی، زمانی که متوجه می شویم تا چه حد از دیگران دور مانده ایم؛ انفجاری از خشم یا تنفر؛ زمانی که بد رفتاری می بینیم؛ زخم هایی دردناک از شکست، ناامیدی یا طرد شدگی و از این قبیل مسائل.
گاهی اثر ضربه زندگی به سرعت از حافظه مان پاک می شود؛ می توان آن را لحظه گذار یا یک هشیار سازی دردناک نامید. اما گاهی این ضربه به گونه ای نواخته می شود که بی حس می شویم که تا چند روز یا حتا چند هفته حیران و سرگردان می مانیم. اما این ضربه هر جور که نواخته شود یک ویژگی مشخص دارد؛ سیلی زندگی دردناک است نه انتظارش را داریم و نه علاقه ای به آن و قطعاً آن را نمی خواهیم. هرچه این ضربه بزرگ تر باشد، درد و رنج ما نیز بیشتر خواهد بود. هرچه درد و رنج ما بیشتر شود، بنابراین راهبردهایی مطرح می کنیم که کمکتان می کند با تمامی این ضربه ها صرف نظر از بزرگی یا کوچکی یا موقتی یا دائمی بودن آن، کنار بیایید.
اساساً این راهبردها شامل چهار مرحله است :
1- با خود مهربان باشید.
2- لنگرها را بیندازید.
3- موضع بگیرید.
4- گنج را بیابید.
اکنون نگاهی کوتاه به این موارد می اندازیم.
مرحله 1: با خود مهربان باشید
زمانی که آسیب می بینیم، باید با خودمان مهربان باشیم. باید هنر مهربان بودن با خود را بیاموزیم: این که چگونه با خود مهربانی و ملایمت رفتار کنیم، به چه نحو از خود حمایت و خود را آرام کنیم، و این که چگونه افکار و احساسات دردناک خود را بطور کارآمدی مدیریت کنیم تا تاًثیر و نفوذ کمتری بر زندگی ما داشته باشد.
مرحله 2: لنگرها را بیندازید
هرچه ضربه زندگی بزرگ تر باشد، طوفان عاطفی برپا می کند عظیم تر خواهد بود، موج های دردناکی از احساسات به بدنمان برخورد می کند و بادهای دردناکی از افکار وحشیانه بر سر ما می وزد. پس زمانی که با این طوفان مواجه شدیم،بهترین کاراین است که لنگر کشتی را بیندازیم، و جای خود را محکم کنیم تا بتوانیم اقدامی کارآمد صورت دهیم. لنگر انداختن به معنای رهایی از شر طوفان نیست، بلکه تا زمان عبور طوفان ما را در جای خود نگه می دارد.
مرحله 3: موضع بگیرید
با سیلی و ضربه زندگی ممکن است با از دست دادن زندئگی روبرو شویم،یا معنایی جدید در زندگی بیابیم؛ با تغییر نگرش مان نسبت به اتفاق پیش آمده و موضع گیری می توانیم سرزندگی را تجربه کنیم و تا حدی به واقعیتی که خواهان آن هستیم دست بیابیم و به زندگی معنادار و رضایت مندی برسیم.
مرحله 4: گنج را بیابید
یافتن گنج نهفته در زیر درد و رنجمان. این بدین معنا نیست که منکر درد و رنج شویم، یا تظاهر کنیم این درد و رنج به ما آسیبی نزده است. بلکه به این معناست که وجود این درد و رنج را بپذیریم و همچنین درک کنیم که زندگی نیز همچنان موارد دیگری برای ارائه کردن به ما را دارد.(برگرفته از کتاب سیلی واقعیت راس هریس)

دیدگاهتان را بنویسید